غزل شمارهٔ 631
Toggle stanza 1به هر که هر چه ضرورست داده اند آن را
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
رخ چو عید تو دل برد بهر قربان را
ازین نشاط به یکجا دو عید شد جان را
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 107
به مصر و شام که گیرند وقف را به تمام
قضات اگر چه نباشند مستحق آن را
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 1
به نام نیک تو خواجه فریفته نشوم
که نام نیک تو دام است و زرق مر نان را
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 3
احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را
گرفت خیل پری در میان سلیمان را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 632
بهار شد که ببندند در گلستان را
شکوفه پنبه شود گوش باغبانان را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 633
لبت به خون جگر شسته روی مرجان را
خط تو ساخته خس پوش، آب حیوان را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 634
ببین به دور لبش خط عنبرافشان را
که چون شراب برون داده راز پنهان را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 635
بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را
که سهم شیر نگهبان بود نیستان را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 636
ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را
که چشم شیر نگهبان بود نیستان را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 637

