غزل شمارهٔ 3284
Poet: Saib
Toggle stanza 1آدمی پیر چو شد حرص جوان میگردد
آدمی پیر چو شد حرص جوان میگردد
خواب در وقت سحرگاه گران میگردد
آسمان در حرکت از نظر روشن ماست
آب از قوت سرچشمه روان میگردد
رای روشن ز بزرگان کهنسال طلب
آبها صاف در ایام خزان میگردد
طالب خلق اگر گوشه عزلت گیرد
همچو دامی است که در خاک نهان میگردد
رتبه عشق به تدریج بلندی گیرد
باده چون کهنه شود نشئه جوان میگردد
آسمان خاک ره مردم بیآزار است
گرگ در گله این قوم شبان میگردد
هرکه را تیغ زبان نیست به فرمان صائب
عاقبت کشته شمشیر زبان میگردد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
سر ارباب جدل خرج زبان میگردد
رگ گردن چو قوی گشت سنان میگردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3281
راست آزرده کی از زخم زبان میگردد؟
تیر کج باعث آرام نشان میگردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3282
دیدنت باعث سرسبزی جان میگردد
پیر در سایه سرو تو جوان میگردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3283
اشک دریادل ما گرد جهان میگردد
آب از قوت سرچشمه روان میگردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3285
Sources
Persian text source: Ganjoor

