غزل شمارهٔ 6565
Toggle stanza 1لعل او را بین به دلها بی حجاب آویخته
11
لعل او را بین به دلها بی حجاب آویخته
گر ندیدی اخگری را در کباب آویخته
22
چون تهیدستی که یابد بر کلید گنج دست
دیده حیران در آن بند نقاب آویخته
33
خط مشکین گرد رخسار جهان افروز او
مجرمی چندند در روز حساب آویخته
44
چون زنند اهل تظلم دست در زنجیر عدل؟
آنچنان جانها در آن زلف بتاب آویخته
55
شوق آسایش نمی داند، وگرنه بی حجاب
ذره ما در فروغ آفتاب آویخته
66
هیچ کاری از بزرگان برنیاید بی شفیع
قطره از دریا به دامان سحاب آویخته
77
ساده لوحانی که در دنیای دون پیچیده اند
تشنه ای چندند در موج سراب آویخته
88
از خیال چشم مخمور تو صائب عمرهاست
پرده ها بر روی بینایی ز خواب آویخته
Sources
Persian text source: Ganjoor

