غزل شمارهٔ 2081
Toggle stanza 1آسان نمی توان به سراپای ما گذشت
11
آسان نمی توان به سراپای ما گذشت
نتوان به بال موج ز دریای ما گذشت
22
آیینه اش ز گرد خجالت سیه مباد
سیلی که بر خرابه دلهای ما گذشت
33
روشن شدش که دیده بینا نداشته است
خورشید تا به دیده بینای ما گذشت
44
یوسف به سیم قلب فروشی است کار ما
مغبون شود کسی که ز سودای ما گذشت
55
شد تیر روی ترکش زورین کشان فکر
هر مصرعی که بر لب گویای ما گذشت
66
چون اشک شمع تا مژه بر یکدگر زدیم
داغ تو از سرآمد و از پای ما گذشت
77
چون تیر کز دو خانه به یک بار بگذرد
از هر دو کون، همت والای ما گذشت
88
ما این بساط کز دل صد پاره چیده ایم
صائب نمی توان ز تماشای ما گذشت
Sources
Persian text source: Ganjoor

