Toggle stanza 1
آسان نمی توان به سراپای ما گذشت
1

آسان نمی توان به سراپای ما گذشت

نتوان به بال موج ز دریای ما گذشت

2

آیینه اش ز گرد خجالت سیه مباد

سیلی که بر خرابه دلهای ما گذشت

3

روشن شدش که دیده بینا نداشته است

خورشید تا به دیده بینای ما گذشت

4

یوسف به سیم قلب فروشی است کار ما

مغبون شود کسی که ز سودای ما گذشت

5

شد تیر روی ترکش زورین کشان فکر

هر مصرعی که بر لب گویای ما گذشت

6

چون اشک شمع تا مژه بر یکدگر زدیم

داغ تو از سرآمد و از پای ما گذشت

7

چون تیر کز دو خانه به یک بار بگذرد

از هر دو کون، همت والای ما گذشت

8

ما این بساط کز دل صد پاره چیده ایم

صائب نمی توان ز تماشای ما گذشت

Sources

Persian text source: Ganjoor