Toggle stanza 1
ز خط سبز شود بیش لعل دلبر صاف
1

ز خط سبز شود بیش لعل دلبر صاف

هنوز از پر طوطی نگشته شکر صاف

2

عجب که حسن گذارد اثر ز من باقی

که می کنم به کتان ماهتاب انور صاف

3

دل تو نیست پذیرای آه من، ورنه

ز سنگ می جهد این ناوک سبکپر صاف

4

نزاکت تو کند ثفل از نبات برون

وگرنه کرده ام این قند را مکرر صاف

5

چو آب خضر ز خط غوطه در سیاهی زد

رخی که بود چو آیینه سکندر صاف

6

قدم برون منه از حد خود که می گردد

ز آرمیدگی خویش آب گوهر صاف

7

مکن ز تیرگی بخت شکوه چون خامان

که در حمایت خاکسترست اخگر صاف

8

خوشم چو نافه خونین جگر به خرقه فقر

که می شود ز نمد به شراب احمر صاف

9

اگر به آینه دل صاف می کند زنگی

امید هست شود چرخ با هنرور صاف

10

ز آب، آینه تار تیره تر گردد

کجا ز باده شود خاطر مکدر صاف ؟

11

ز دل به جام هلالی برآر ریشه غم

که صیقل آینه را می کند ز جوهر صاف

12

کنند آینه وآب صلح اگر با هم

به خضر نیز شود سینه سکندر صاف

13

ز خاکمال حوادث متاب رو صائب

که از غبار یتیمی است آب گوهر صاف

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…