غزل شمارهٔ 2581
Toggle stanza 1آه افسوس از دل خونگرم ما گردد بلند
11
آه افسوس از دل خونگرم ما گردد بلند
از شکست شیشه هر کس صدا گردد بلند
22
بوی خون می آید از فریاد دردآلود من
چون غباری کز زمین کربلا گردد بلند
33
گوی چوگان فنا شد از تهی مغزی حباب
زود می ریزد بنایی کز هوا گردد بلند
44
همت مردانه ما از دو عالم درگذشت
گرد این تیر سبکرو تا کجا گردد بلند
55
موجه بحر خطر گردد دعای جوشنش
پایه تختی که از دست دعا گردد بلند
66
اهل دولت زیردستان را فرامش می کنند
بر ندارد سایه خود چون هما گردد بلند
77
چنگ خاموشم ولی همدست اگر باشد مرا
ناله ای از هر سر مویم جدا گردد بلند
88
پیش راه حرص، پیری چوب نتواند گذاشت
بیشتر دست طمعکار از عصا گردد بلند
99
می فتد شور قیامت در میان بلبلان
ناله پرشور صائب هر کجا گردد بلند
Sources
Persian text source: Ganjoor

