Toggle stanza 1
منت ایزد را که طبع بی نیازم داده اند
1

منت ایزد را که طبع بی نیازم داده اند

جان آگاه و زبان نکته سازم داده اند

2

گرچه دست و دامنم خالی است از نقد مراد

گوهر بی قیمتی چون امتیازم داده اند

3

کوتهی چون ناله نی نیست درانداز من

در خراش سینه ها دست درازم داده اند

4

گشته ام صد پیرهن نازکتر از موی میان

آتشین رویان زداغ از بس گدازم داده اند

5

در شکارستان عالم مدتی چون شاهباز

بسته ام چشم طمع، تا چشم بازم داده اند

6

از گریبان دو عالم دست کوته کرده ام

تا به کف سر رشته زلف درازم داده اند

Sources

Persian text source: Ganjoor