Toggle stanza 1
ساده لوحانی که درد خود به درمان داده اند
1

ساده لوحانی که درد خود به درمان داده اند

دامن یوسف زدست از مکر اخوان داده اند

2

محرمان کعبه مقصود، از تار نفس

جامه احرام خود چون صبح سامان داده اند

3

یک گل بی خار گردیده است در چشمم جهان

تا مرا چون شبنم گل چشم حیران داده اند

4

نیست غافل عاشق از پاس ادب در بیخودی

عندلیب مست را سر در گلستان داده اند

5

ناله زنجیر دارد حلقه چشم غزال

تا من دیوانه را سر در بیابان داده اند

6

اهل دنیا حلقه بیرون در گردیده اند

همچو زنبور عسل تا خانه سامان داده اند

7

عارفان را شکوه ای از گردش افلاک نیست

اختیار کشتی خود را به طوفان داده اند

8

زیر بار منت گردون دو تا گردیده ام

همچو ماه نو مرا تا یک لب نان داده اند

9

گفتگوی ماست بی حاصل، وگرنه مور را

مزد گفتار از شکرخند سلیمان داده اند

10

از دل پرخون و آه آتشین و اشک گرم

آنچه می باید مرا صائب به سامان داده اند

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 2477 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood