غزل شمارهٔ 2477
Toggle stanza 1ساده لوحانی که درد خود به درمان داده اند
11
ساده لوحانی که درد خود به درمان داده اند
دامن یوسف زدست از مکر اخوان داده اند
22
محرمان کعبه مقصود، از تار نفس
جامه احرام خود چون صبح سامان داده اند
33
یک گل بی خار گردیده است در چشمم جهان
تا مرا چون شبنم گل چشم حیران داده اند
44
نیست غافل عاشق از پاس ادب در بیخودی
عندلیب مست را سر در گلستان داده اند
55
ناله زنجیر دارد حلقه چشم غزال
تا من دیوانه را سر در بیابان داده اند
66
اهل دنیا حلقه بیرون در گردیده اند
همچو زنبور عسل تا خانه سامان داده اند
77
عارفان را شکوه ای از گردش افلاک نیست
اختیار کشتی خود را به طوفان داده اند
88
زیر بار منت گردون دو تا گردیده ام
همچو ماه نو مرا تا یک لب نان داده اند
99
گفتگوی ماست بی حاصل، وگرنه مور را
مزد گفتار از شکرخند سلیمان داده اند
1010
از دل پرخون و آه آتشین و اشک گرم
آنچه می باید مرا صائب به سامان داده اند
Sources
Persian text source: Ganjoor

