غزل شمارهٔ 484
Toggle stanza 1نیست در دیده ما منزلتی دنیا را
11
نیست در دیده ما منزلتی دنیا را
ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
22
زنده و مرده به وادید ز هم ممتازند
مرده دانیم کسی را که نبیند ما را
33
مردمی را نشود هیچ حجابی مانع
سرمه خاموش نسازد نظر گویا را
44
دیدن عیب به هم می شکند شاخ غرور
مصلحت نیست که طاوس بپوشد پا را
55
شمع در جامه فانوس نماند پنهان
عینک از پرده خواب است دل بینا را
66
تا به حیرت نرسد دیده نمی آرامد
سیل در بحر فراموش کند غوغا را
77
عاشق از سنگ ملامت نشود رو گردان
طعمه از قاف سزد حوصله عنقا را
88
با خودی سر ز حقیقت نتوان بیرون برد
گم شدن خضر بود این ره ناپیدا را
99
گر چنین تنگ شود دیده گردون خسیس
آب از چشمه سوزن ندهد عیسی را
1010
نشد از زخم زبان شورش مجنون ساکن
خار و خس مانع طوفان نشود دریا را
1111
کیست جز گریه به دلتنگی ما رحم کند؟
سیل بر سینه مگر چاک زند صحرا را
1212
بی رخ تازه و پیشانی خندان صائب
چون صنوبر نتوان کرد ز خود دلها را
Zameen

