غزل شمارهٔ 6529
Toggle stanza 1شد خط مشکبار عیان از عذار او
11
شد خط مشکبار عیان از عذار او
جوهرنما شد آینه بی غبار او
22
فرصت کم است دولت پا در رکاب را
غافل مشو ز دور خط مشکبار او
33
از پیچ و تاب حلقه کند نام آفتاب
خطی که گشته است به گرد عذار او
44
در چارفصل سبزه خط تو تازه است
موقوف وقت نیست چو عنبر بهار او
55
آه از غرور حسن که در روزگار خط
در خواب ناز می گذرد روزگار او
66
برگ خزان رسیده شمارد سهیل را
حیرانی عقیق لب آبدار او
77
دامن ز صحبت گل بی خار می کشد
در هر دلی که ریشه کند خارخار او
88
چون زلف دست در کمر عیش حلقه کرد
هر کس که روز کرد شبی در کنار او
99
خالی نمی شود ز می لعلی ساغرش
چون لاله هر دلی که بود داغدار او
1010
آن سوخته است عشق که سازد یکی هزار
هر خرده شرر که کند جان نثار او
1111
صائب همین نه داغ رخ لاله رنگ اوست
بی داغ نگذرد کسی از لاله زار او
Sources
Persian text source: Ganjoor

