Toggle stanza 1
می برون زان چهره شاداب گل می آورد
1

می برون زان چهره شاداب گل می آورد

از زمین پاک بیرون آب گل می آورد

2

چون کتان تاب وصالم نیست، ورنه بی طلب

بهر جیب و دامنم مهتاب گل می آورد

3

باده را موقوف فصل گل مکن کز خرمی

هر قدر باید شراب ناب گل می آورد

4

می شود روشن چراغ خاکساران عاقبت

بر مزار بیکسان مهتاب گل می آورد

5

از خجالت آب چون شبنم شود آن ساده دل

کز چمن در حلقه احباب گل می آورد

6

نیست دربار من خونین جگر جز لخت دل

در کنار از کشتیم گرداب گل می آورد

7

هر که افتاده است صادق در محبت همچو صبح

در کنار از مهر عالمتاب گل می آورد

8

نیست ممکن گل نچیند عاشق از بیطاقتی

رشته در آغوش پیچ و تاب گل می آورد

9

اشک و آه ماست بی حاصل، وگرنه از چمن

باد بوی گل برون و آب گل می آورد

10

زاهدی را کان بهشتی روی باشد در نظر

در زمستان صائب از محراب گل می آورد

Sources

Persian text source: Ganjoor