غزل شمارهٔ 2148
Toggle stanza 1سبزی که مرا ساخته بیتاب همین است
11
سبزی که مرا ساخته بیتاب همین است
خضری که به آدم ندهد آب همین است
22
شوخی که به یک جلوه مستانه جهان را
داده است به سیلاب می ناب همین است
33
سیلاب خرامی که فکنده است ز رفتار
در کوه گران رعشه سیماب همین است
44
ماهی که نموده است ز رخسار شفق رنگ
خون در دل خورشید جهانتاب همین است
55
بحری که ز رخسار گهر گرد یتیمی
شسته است به رخساره چون آب همین است
66
آن فتنه ایام که در پرده شبها
آورده شبیخون به سر خواب همین است
77
آن دشمن ایمان که ز رخسار چو قندیل
آتش زده در سینه محراب همین است
88
آن گوهر شهوار که دریای گهر را
در گوش کشد حلقه گرداب همین است
99
خورشید عذاری که ازو سوخته صائب
خون در جگر لاله سیراب همین است
Sources
Persian text source: Ganjoor

