غزل شمارهٔ 4407

Toggle stanza 1
خون بهتر ازان می که چشیدن نگذارند
1

خون بهتر ازان می که چشیدن نگذارند

پیکان به ازان غنچه که چیدن نگذارند

2

غیر از لب افسوس گزیدن چه علاج است

آن راکه لب یار گزیدن نگذارند

3

بوسیدن کنج لب ساقی چه خیال است

آن را که لب جام مکیدن نگذارند

4

بال وپر ارباب هوس غنچه نگردد

جایی که مرا چشم پریدن نگذارند

5

هر چند شد از گریه ما خط بتان سبز

نظاره ما را به چریدن نگذارند

6

فریاد که چون شوره زمین دانه ما را

این شورنگاهان به دمیدن نگذارند

7

هرچند شود خون دل عشاق ز غیرت

خونابه دل را به چکیدن نگذارند

8

چون سیل سبکسیر درین بادیه ما را

از پای طلب خار کشیدن نگذارند

9

اندیشه پابوس خیالی است زمین گیر

ما را که به گرد تو رسیدن نگذارند

10

فریاد که چون غنچه مرا هرزه درایان

در کنج دل خویش خزیدن نگذارند

11

صائب چه خیال است که در دست من افتد

از دور گلی را که به دیدن نگذارند

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…