غزل شمارهٔ 4407
Toggle stanza 1خون بهتر ازان می که چشیدن نگذارند
11
خون بهتر ازان می که چشیدن نگذارند
پیکان به ازان غنچه که چیدن نگذارند
22
غیر از لب افسوس گزیدن چه علاج است
آن راکه لب یار گزیدن نگذارند
33
بوسیدن کنج لب ساقی چه خیال است
آن را که لب جام مکیدن نگذارند
44
بال وپر ارباب هوس غنچه نگردد
جایی که مرا چشم پریدن نگذارند
55
هر چند شد از گریه ما خط بتان سبز
نظاره ما را به چریدن نگذارند
66
فریاد که چون شوره زمین دانه ما را
این شورنگاهان به دمیدن نگذارند
77
هرچند شود خون دل عشاق ز غیرت
خونابه دل را به چکیدن نگذارند
88
چون سیل سبکسیر درین بادیه ما را
از پای طلب خار کشیدن نگذارند
99
اندیشه پابوس خیالی است زمین گیر
ما را که به گرد تو رسیدن نگذارند
1010
فریاد که چون غنچه مرا هرزه درایان
در کنج دل خویش خزیدن نگذارند
1111
صائب چه خیال است که در دست من افتد
از دور گلی را که به دیدن نگذارند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

