غزل شمارهٔ 1954
Toggle stanza 1باد بهار مرهم دلهای خسته است
باد بهار مرهم دلهای خسته است
گل مومیایی پر و بال شکسته است
شاخ از شکوفه پنبه سرانجام می کند
از بهر داغ لاله که در خون نشسته است
وقت است اگر ز پوست برآیند غنچه ها
شیر شکوفه زهر هوا را شکسته است
این سبزه نیست بر لب جو رسته، نوبهار
بر زخم خاک، مرهم زنگار بسته است
زنجیریی است ابر که فریاد می کند
دیوانه ای است برق که از بند جسته است
پایی که کوهسار به دامن شکسته بود
از جوش لاله بر سر آتش نشسته است
افسانه نسیم به خوابش نمی کند
از ناله که بوی گل از خواب جسته است؟
از جوش گل، ز رخنه دیوار بوستان
خورشید در کمین تماشا نشسته است
صائب به هوش باش که داروی بیهشی
باد بهار در گره غنچه بسته است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گلدستهٔ نزاکت حسنت که بسته است
کز بار جلوه رنگ بهارت شکسته است
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 571
دنیا طویله ایست پر از جنس چارپای
کابادی و خرابی آن جسته جسته است
UrfiQitʿatشمارهٔ 2 - درشکایت از ابناء روزگار
تا خط به دور ماه رخت هاله بسته است
از هاله مه به حلقه ماتم نشسته است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1952
جام شراب مرهم دلهای خسته است
خورشید مومیایی ماه شکسته است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1953
این خار غم که در دل بلبل نشسته است
از خون گل خمار خود اول شکسته است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1955
پیری اگر چه بال و پرم را شکسته است
پای جهان نورد خیالم نبسته است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1956
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor

