غزل شمارهٔ 6018
Poet: Saib
Toggle stanza 1عشق در بند گران است از وفای خویشتن
11
عشق در بند گران است از وفای خویشتن
بید مجنون است خود زنجیر پای خویشتن
22
از سر این خاکدان هر کس که برخیزد چو سرو
در صف آزادگان باشد لوای خویشتن
33
داشت حال مهره ششدر دل آزاده ام
تا نیفکندم به آتش بوریای خویشتن
44
از درون خانه باشد دشمن من چون حباب
می کشم آزار دایم از هوای خویشتن
55
نیستم در زیر بار منت باد مراد
کشتی خویشم چو موج و ناخدای خویشتن
66
از زمین کوی او کز برگ گل نازکترست
چون توانم خواست عذر نقش پای خویشتن؟
77
از سر اخلاص صائب با رضای حق بساز
جنگ دارد بنده بودن با رضای خویشتن
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

