غزل شمارهٔ 6018

Toggle stanza 1
عشق در بند گران است از وفای خویشتن
1

عشق در بند گران است از وفای خویشتن

بید مجنون است خود زنجیر پای خویشتن

2

از سر این خاکدان هر کس که برخیزد چو سرو

در صف آزادگان باشد لوای خویشتن

3

داشت حال مهره ششدر دل آزاده ام

تا نیفکندم به آتش بوریای خویشتن

4

از درون خانه باشد دشمن من چون حباب

می کشم آزار دایم از هوای خویشتن

5

نیستم در زیر بار منت باد مراد

کشتی خویشم چو موج و ناخدای خویشتن

6

از زمین کوی او کز برگ گل نازکترست

چون توانم خواست عذر نقش پای خویشتن؟

7

از سر اخلاص صائب با رضای حق بساز

جنگ دارد بنده بودن با رضای خویشتن

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور