غزل شمارهٔ 1799
Toggle stanza 1خراب چشم تو اندیشه عتابش نیست
11
خراب چشم تو اندیشه عتابش نیست
که می پرست غم از تلخی شرابش نیست
22
بیاض گردن او در کتابخانه حسن
سفینه ای است که حاجت به انتخابش نیست
33
گلی است چهره خندان آن بهار امید
که زیر پوست رگ تلخی گلابش نیست
44
عجب که نامه امید من رسد به جواب
که گر به کوه رسد ناله ام، جوابش نیست
55
به چشم جوهریان رشته ای است بی گوهر
ز عشق او رگ جانی که پیچ و تابش نیست
66
بنای طاقت اگر کوه بیستون شده است
حریف جلوه ناز گران رکابش نیست
77
ملایمت طمع از زاهدان خشک مدار
که هر گلی که ز کاغذ بود گلابش نیست
88
نداده اند ترا چشم خرده بین، ورنه
کدام نقطه که در سینه صد کتابش نیست؟
99
چراغ شهرت پروانه عالم افروزست
وگرنه کیست که او داغ یا کبابش نیست؟
1010
ز روی خلق کجا شرم می کند صائب
سیه دلی که ز کردار خود حجابش نیست
Sources
Persian text source: Ganjoor

