غزل شمارهٔ 3388
Toggle stanza 1گوهر عکس لبش گر به شراب اندازد
11
گوهر عکس لبش گر به شراب اندازد
کله عیش، می از جوش حباب اندازد
22
جدل شبنم و خورشید بود مشت و درفش
خرد آن به که سپر پیش شراب اندازد
33
کوس شهرت زند از خم چو فلاطون هرکس
خشت برگیرد و از دست کتاب اندازد
44
هر که خواهد که کند مشکل عالم را حل
دفتر عقل همان به که در آب اندازد
55
نه ز مستی است نمک گر به شراب افکندم
چشم تا چند به روی تو حباب اندازد؟
66
غلط اندازی حسن است که آب حیوان
پرده بر روی خود از موج سراب اندازد
77
خواب مخمل نبود در گرو افسانه
بخت کی گوش به افسانه خواب اندازد؟
88
نگرفته است کس آیینه خورشید به موم
چون به رخسار تو مشاطه نقاب اندازد؟
99
صائب از بحر به یک جرعه برآوردی گرد
در خور ظرف تو، ساقی چه شراب اندازد؟
Sources
Persian text source: Ganjoor

