غزل شمارهٔ 3398
Toggle stanza 1عشق در سینه خس و خار تمنا سوزد
11
عشق در سینه خس و خار تمنا سوزد
آرزو را به رگ و ریشه دلها سوزد
22
دل بیدار ازین گوشه نشینان مطلب
کاین چراغی است که در خلوت عنقا سوزد
33
چون سیاووش زآتش به سلامت گذرد
هر که امروز در اندیشه فردا سوزد
44
گل چراغی است که روشن شود از باد سحر
لاله شمعی است که در دامن صحرا سوزد
55
جلوه ساحل اگر سلسله جنبان گردد
کشتی از گرمروی در دل دریا سوزد
66
آتشین چون شود از می گل رخسار ترا
در شبستان تو پروانه دو بالا سوزد
77
در جگر آه مرا سردی دوران نگذاشت
نکند دود درختی که ز سرما سوزد
88
کشش عشق ز معشوق نمی دارد دست
شمع بر تربت پروانه دو بالا سوزد
99
آتش از صحبت همدرد گلستان گردد
جای رحم است بر آن شمع که تنها سوزد
1010
هست در شرع محبت کسی امروز تمام
که ز احباب دلش بیش ز اعدا سوزد
1111
صائب ایمن شود از وحشت تاریکی قبر
هرکه با دیده گریان دل شبها سوزد
Sources
Persian text source: Ganjoor

