غزل شمارهٔ 2926

Toggle stanza 1
مرا نازک نهالی قصد جان ناتوان دارد
1

مرا نازک نهالی قصد جان ناتوان دارد

که تیغش جوهر از پیچ و خم موی میان دارد

2

کدامین آتشین رخسار بزم افروز عالم شد؟

که خون زاهدان خشک، جوش ارغوان دارد

3

نصیبی نیست غیر از درد و داغ عشق عاشق را

هما از سفره شاهان نظر بر استخوان دارد

4

هجوم زیردستان نفس رعنا را کند کافر

زطوق قمریان زنار سرو بوستان دارد

5

از ان از تیغ خورشیدست هر دم تیزتر عاشق

که از سنگ ملامت هر قدم چندین فسان دارد

6

نیندازد زقیمت خاکساری پاک طینت را

کجا گرد یتیمی آب گوهر را زیان دارد؟

7

چه باشد یارب از درد طلب حال تهیدستان

در آن دریا که گوهر پیچ و تاب ریسمان دارد

8

از آن از جبهه خورشید دایم نور می بارد

که با آن منزلت پیوسته سر بر آستان دارد

9

ندارم از قماش حسن آگاهی، همین دانم

که چون رخسار یوسف آتشی این کاروان دارد

10

سلیمان مور را در دست خود جا داد چون خاتم

که می گوید بزرگان را سبکروحی زیان دارد؟

11

مشو ای لاله رخسار از دل مجروح ما غافل

که آتش را گلستان این کباب خونچکان دارد

12

سخن چون آب حیوان زنده می دارد سخنور را

پر طوطی زگویایی بهار بی خزان دارد

13

برآ از پرده هستی اگر آسودگی خواهی

که طوفان حوادث بال و پر زین بادبان دارد

14

زسختیهای راه کعبه مقصد چه می پرسی؟

که از دلهای سنگین بتان سنگ نشان دارد

15

چو افتادی به بحر عشق دست و پا مزن صائب

که از تسلیم، ساحل این محیط بیکران دارد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد

کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1021

سحر آه و گلستان نکهت و بلبل فغان دارد

جهانی سوی بیرنگی ز حسرت کاروان دارد

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1003

اگر خضر خطت از چشمهٔ حیوان نشان دارد

عقیق لب چرا چون تشنگان زیر زبان دارد

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1004

به پستی وانماند هر که از دردی نشان دارد

سحر از چاکهای دل به گردون نردبان دارد

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1005

فنا کی شغل سودای محبت را زیان دارد

سری دارم‌که تا خاک هوای اوست جان دارد

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1007

عمعق - رحمه الله تعالی، وی نیز از شعرای ماوراء النهر است و استاد شعرای وقت خود است و این چند بیت که در مفتتح یکی از قصاید گفته بغایت بدیع و لطیف است:

اگر موری سخن گوید و گر مویی روان دارد

JamiBaharistanروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 16 - عمعق بخارایی

بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان دارد

بهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد

HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 120

غلام آن سبک‌روحم که با من سر گران دارد

جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد

SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 170

تواضع گرچه محبوبست و فضل بیکران دارد

نباید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد

SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 30

اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد

من آن ذاتم که او از نیستی جان و روان دارد

SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 35 - در ستایش شعر خویش گوید

Sources

Persian text source: Ganjoor