غزل شمارهٔ 4815
Toggle stanza 1از خود برون نیامده دیوانه ام هنوز
11
از خود برون نیامده دیوانه ام هنوز
مشغول خاکبازی طفلانه ام هنوز
22
درخون خود مضایقه با تیغ می کنم
خام است جوش باده میخانه ام هنوز
33
هرچند عمرهاست که بیگانه ام ز عقل
درباغ عشق سبزه بیگانه ام هنوز
44
عمری است گرچه دور ز میخانه ماندهام
گردد ز بوی می سر پیمانه ام هنوز
55
خاکسترم به باد فنا رفت و شمعها
خون می کنند بر سر پروانه ام هنوز
66
هرچند هفتخوان را شکسته ام
در ششدرست همت مردانه ام هنوز
77
باآن که خوشه ام ز ثریا گذشته است
آزروی غیرت است خجل، دانه ام هنوز
88
پیری اگرچه بال وپرم رابهم شکست
دل می پرد به صحبت طفلانه ام هنوز
99
صائب گذشته است زسرآب و می جهد
بی اختیار العطش از دانه ام هنوز
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

