Toggle stanza 1
به هر طوفانی از جا در نیاید لنگر عاشق
1

به هر طوفانی از جا در نیاید لنگر عاشق

شمارد داغ، خورشید قیامت را سر عاشق

2

ز داغ بیقراری چون پلنگ از خواب برخیزد

ز غفلت شیر اگرپهلو نهد بر بستر عاشق

3

که را زهره است راز عشق را در دل نگه دارد؟

صدف را سینه چاک آرد به ساحل گوهر عاشق

4

به اوج لامکان پرواز کردن از که می آید؟

نگردد گر تپیدنهای دل بال و پر عاشق

5

به داغ تازه ای هر لحظه می سوزد دل گرمم

برآتش هست عودی روز و شب در مجمر

6

سر مجنون به زانو می نهد لیلی، نمی داند

که کوه طور خاکستر شود زیر سر عاشق

7

مرا چون سوختی بگذار بر گرد سرت گردم

که می گردد حصار عافیت خاکستر عاشق

8

فلکها سیر شد از سیرو دور خویشتن صائب

همان رقص پریشانی کند خاکستر عاشق

Sources

Persian text source: Ganjoor