Toggle stanza 1
چه غم ازکار فرو بسته ما دارد عشق؟
1

چه غم ازکار فرو بسته ما دارد عشق؟

چون فلک در دل خود آبله ها دارد عشق

2

نیست چون غنچه پیکان دل ماناخن گیر

ورنه چون صبح،دم عقده گشا دارد عشق

3

گرچه در پرده غیب است نهان خورشیدش

ذره ای چون فلک بی سرو پا دارد عشق

4

نیست هر آب و زمین قابل تخم شررش

در دل سوختگان نشو و نما دارد عشق

5

نه همین در دل ما بزم سلیمان چیده است

عالمی در دل هر مور جدا دارد عشق

6

دامن خاک نگارین شود از جولانش

گرچه از خون جگر پابه حنا دارد عشق

7

شاخ و برگش بود از عالم امکان بیرون

ریشه هر چند در اندیشه ما دارد عشق

8

چون فلک دایره بینش خودساز وسیع

تا بدانی که چه مقدار صفا دارد عشق

9

آسمان موج سرابی است درآن دامن دشت

که من سوخته راآبله پا دارد عشق

10

چشم خفاش ز خورشید چه بیند صائب

عقل بیچاره چه داند که چها دارد عشق

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…