غزل شمارهٔ 1972
Toggle stanza 1روی شکفته شاهد جان فسرده است
11
روی شکفته شاهد جان فسرده است
آواز خنده شیون دلهای مرده است
22
دخل تو گرچه جز نفسی چند بیش نیست
خرجت ز کیسه نفس ناشمرده است
33
چون غنچه این بساط که بر خویش چیده ای
تا می کشی نفس همه را باد برده است
44
سیلاب را ز سایه زمین گیر می کند
کوه غمی که در دل من پا فشرده است
55
صائب چو موج از خطر بحر ایمن است
هر کس عنان به دست توکل سپرده است
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

