Toggle stanza 1
زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد
1

زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد

لاله خونگرم خاکستر به دامان آورد

2

آسمان سست پی مرد شکوه عشق نیست

رخش می باید که رستم را به میدان آورد

3

سخت می ترسم که آخر نارساییهای شرم

تشنه ام بیرون از آن چاه زنخدان آورد

4

بر سر بالین من هر شب خیال زلف او

دسته دسته سنبل خواب پریشان آورد

5

بوی پیراهن غباری از دل ما بر نداشت

جذبه ای خواهم که یوسف را به کنعان آورد

6

گریه ها در پرده دارد عیشهای بی گمان

خنده بی اختیار برق، باران آورد

7

عشق شورانگیز پیش از آسمان آمد پدید

میزبان اول نمکدان بر سر خوان آورد

8

اینقدر گوهر زدریای معانی برکنار

صائب از عشق سخن سنجان کاشان آورد

Sources

Persian text source: Ganjoor