غزل شمارهٔ 4425
Toggle stanza 1سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید
سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید
باغش چو نفس سوختگان بر اثر آید
هر سو که کند شاخ گلش میل ز مستی
آغوش گشا بلبلی از خاک برآید
حسن تو ز بسیاری سامان لطافت
در دیده هر کس به لباس دگر آید
از شوق تماشای جمال تو گل از شاخ
چون لاله نفس سوخته از خاک برآید
جان در ره شیرین دهنان باز که تا حشر
آوازه فرهاد ز کوه و کمر آید
از عشق به کوشش نتوان کامروا شد
در آتش سوزنده چه از بال و پر آید
چشمی که در او آب حیاپرده نشین است
از پوست برون زود چو بادام ترآید
در ذکر خدا به که شود صرف چو تسبیح
ایام حیاتی که به صدسال سرآید
صائب نشود لاله صفت شسته به باران
رنگی که به رخسار به خون جگر آید
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هر آه جگرسوز که از سینه برآید
دودی ست کزو بوی کباب جگر آید
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 319
هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
آن را چو بگوید لب تو چون شکر آید
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 654
داغ از جگر سوختگان دیر برآید
خورشید ز مغرب به قیامت بدر آید
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4424
آن خرمن گل چون ز در باغ درآید
سرو از لب جو چند قدم پیشتر آید
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4426
خطی که ازان چهره روشن بدر آید
آهی است که سینه خورشید برآید
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4427
Sources
Persian text source: Ganjoor

