غزل شمارهٔ 1168
Toggle stanza 1عطر آن گل پیرهن تا در هوا پیچیده است
11
عطر آن گل پیرهن تا در هوا پیچیده است
بوی گل دودی است در مغز صبا پیچیده است
22
سرو سیمین تو تا یکتای پیراهن شده است
برگ گل از غنچه خود در قبا پیچیده است
33
از عرق هر حلقه چشم گریه آلودی شده است
تا سر زلفش دگر دست که را پیچیده است؟
44
بر لب آب بقا از تشنگی جان می دهد
دست هر کس را که حیرت بر قفا پیچیده است
55
در غبار خاطر ما، ناله های خونچکان
همچو بوی خون به خاک کربلا پیچیده است
66
می شمارد پرده بیگانگی گلزار را
هر که از گل در نسیم آشنا پیچیده است
77
با تو ظالم در نمی گیرد فسون عجز ما
ورنه گوش آسمان را آه ما پیچیده است
88
پنجه مومین ما سرپنجه فولاد را
بارها از راه تسلیم و رضا پیچیده است
99
احتیاج استخوان بر یکدگر خواهد شکست
نخوتی کز سایه در مغز هما پیچیده است
1010
نیست صائب دامن افلاک رنگین از شفق
خون ما افلاک را بر دست و پا پیچیده است
Sources
Persian text source: Ganjoor

