غزل شمارهٔ 83

Toggle stanza 1
غوطه دادم در دلِ الماس داغِ خویش را
1
غوطه دادم در دلِ الماس داغِ خویش را
روشن از آبِ گهر کردم چراغِ خویش را
2
شد چو داغِ لاله خاکستر نفس در سینه ام
تا ز خون چون لاله پر کردم ایاغِ خویش را
3
چون شوم با خار و خس محشور در یک پیرهن؟
من که می‌دزدم ز بوی گل دماغِ خویش را
4
بی‌خودی را گردشِ چشمِ تو عالمگیر ساخت
از که گیرم، حیرتی دارم، سراغِ خویش را
5
می‌شود شورِ قیامت مرهمِ کافوریم
من که پروردم به چشمِ شور، داغِ خویش را
6
عشرتِ دَه روزهٔ گل قابل تقسیم نیست
وقفِ بلبل می‌کنم دربسته، باغِ خویش را
7
بیش ازین صائب نمی‌آید ز من اخفای عشق
چند دارم در تهِ دامن چراغِ خویش را؟

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor