غزل شمارهٔ 84

Toggle stanza 1
تر به اشکِ تلخ می‌سازم دِماغِ خویش را
1
تر به اشکِ تلخ می‌سازم دِماغِ خویش را
زنده می‌دارم به خونِ دل چراغِ خویش را
2
از سیاهی شد جهان بر چشمِ داغِ من سیاه
چند دارم در تهِ دامن چراغِ خویش را؟
3
سازگاری نیست با مرهم ز بی دردی مرا
می‌کنم پنهان ز چشمِ شور، داغِ خویش را
4
کاروانِ بی‌خودی را نامه و پیغام نیست
از که گیرم، حیرتی دارم، سراغِ خویش را
5
خاطرِ مجروحِ بلبل را رعایت می‌کنم
این که می‌دزدم ز بوی گل دماغِ خویش را
6
با تهیدستی، ز فیضِ سیر‌چشمی چون حباب
خالی از دریا برون آرم ایاغِ خویش را
7
گر‌چه از مستی چو بلبل خویش را گم کرده‌ام
می‌شناسم نکهتِ گلهای باغِ خویش را
8
گرچه یک دل گرم از گفتار من صائب نشد
همچنان در فکر می‌سوزم دماغِ خویش را

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor