غزل شمارهٔ 3252
Poet: Saib
Toggle stanza 1زهر، تریاق به اکسیر مدارا گردد
زهر، تریاق به اکسیر مدارا گردد
خشم را هر که فرو خورد توانا گردد
چون به یک جا نکند منزل مقصود مقام
به چه امید کسی بادیه پیما گردد؟
آب گوهر چه غم از تلخی دریا دارد؟
هر که قانع شود آسوده ز دنیا گردد
اگر از سینه من آینه ای راست کنند
راز پوشیده عالم همه پیدا گردد
وضع عالم اگر این است که من می بینم
جای رحم است بر آن چشم که بینا گردد
هر نفس دردی و هر چشم زدن تجربه ای است
هر که بیمار تو گردید مسیحا گردد
مشرق معنی نازک جگر سوخته است
این هلالی است کز این گرد هویدا گردد
بی نیازست ز اقبال هواداران عشق
از نسیم آتش خورشید چه رعنا گردد؟
ناز لیلی نکند چشم به هر سرمه سیاه
گرد مجنون مگر از بادیه پیدا گردد
بر نگرداند اگر عشق ورق را صائب
یوسف آن نیست که معشوق زلیخا گردد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هرچه آنجاست چو آنجا رویاینجاگردد
چه خیال است که امروز تو فردا گردد
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 941
یوسفی نیست دل خوش که هویدا گردد
عافیت گمشده ای نیست که پیدا گردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3251
نفس از توبه صادق دم عیسی گردد
دست از بیعت تقوی ید بیضا گردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3253
جوهر می ز رگ ابر مثنی گردد
از شفق رنگ می لعل دو بالا گردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3254
پنبه گوشم اگر پنبه مینا گردد
مستی باده گلرنگ دو بالا گردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3255
Sources
Persian text source: Ganjoor

