غزل شمارهٔ 3251
Poet: Saib
Toggle stanza 1یوسفی نیست دل خوش که هویدا گردد
یوسفی نیست دل خوش که هویدا گردد
عافیت گمشده ای نیست که پیدا گردد
سنگ اطفال به دیوانگی ما افزود
خنده کبک ز کهسار دو بالا گردد
از فضا کم نشود وحشت خونین جگران
لاله را دل سیه از دامن صحرا گردد
صیقل آینه غیب همان در غیب است
دل محال است به تدبیر مصفا گردد
دل وحشت زده از سینه کجا یاد کند؟
چه خیال است که گوهر به صدف واگردد؟
قطره تا موج سبکسیر تواند گردید
حیف باشد گره خاطر دریا گردد
در دل ساده ما عقل کند جلوه عشق
نقطه سهو بر این صفحه سویدا گردد
رشته گوهر عبرت که نگاهش خوانند
تا کی از بی بصری دام تماشا گردد؟
چهره شمع شد از سیلی پروانه کبود
به چه امید کسی انجمن آرا گردد؟
سینه چاک مرا بخیه زدن ممکن نیست
هر سر خاری اگر سوزن عیسی گردد
عشق در پرده ناموس نماند صائب
قاف پوشیده کجا از پر عنقا گردد؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هرچه آنجاست چو آنجا رویاینجاگردد
چه خیال است که امروز تو فردا گردد
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 941
زهر، تریاق به اکسیر مدارا گردد
خشم را هر که فرو خورد توانا گردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3252
نفس از توبه صادق دم عیسی گردد
دست از بیعت تقوی ید بیضا گردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3253
جوهر می ز رگ ابر مثنی گردد
از شفق رنگ می لعل دو بالا گردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3254
پنبه گوشم اگر پنبه مینا گردد
مستی باده گلرنگ دو بالا گردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3255
Sources
Persian text source: Ganjoor

