Toggle stanza 1
با دهان خشک هرکس خندهٔ تر می‌زند
1

با دهان خشک هرکس خندهٔ تر می‌زند

ساغر تبخاله‌اش پهلو به کوثر می‌زند

2

سیر چشمان را نسازد تنگدستی دربه‌در

حلقه خود را از تهی چشمی به هر در می‌زند

3

می‌کند خاکسترم در لامکان پرواز و شوق

همچنان بر آتشم دامان محشر می‌زند

4

شد ز سودا استخوان پهلوی من بس که خشک

گر کنم بستر ز سنگ خاره مسطر می‌زند

5

در زمان عقد دندان و لب جان بخش تو

در صدف‌ها پیچ و تاب رشته گوهر می‌زند

6

می‌فزاید حرص را نعمت که در دریای شهد

دست و پا مور حریص از بهر شکر می‌زند

7

آن که گل بر سر زند، غافل که هنگام زدن

دست را با شاخ گل یک بار بر سر می‌زند

8

چون علم در راستی هر کس سرآمد گشته است

بی‌محابا غوطه در دریای لشکر می‌زند

9

هرکه می‌گوید حدیث عشق با افسردگان

از تهی‌مغزی به خون مرده نشتر می‌زند

10

گرچه صائب بستر و بالین من از آتش است

مرغ روح من ز خامی همچنان پر می‌زند

Sources

Persian text source: Ganjoor