غزل شمارهٔ 2502
Toggle stanza 1در گلستانی که بلبل جوش غیرت می زند
11
در گلستانی که بلبل جوش غیرت می زند
باغبان در سایه گل خواب راحت می زند
22
می شود از سنگ طفلان چون تن مجنون کبود
خال لیلی جامه در نیل مصیبت می زند
33
در شبستانی که می سوزد برون در سپند
بی ادب پروانه ما بال جرأت می زند
44
عشق از هر کس که می خواهد حدیثی وا کشد
خامه اش را شق به شمشیر شهادت می زند
55
هر که چون عنقا کنار از مردم عالم گرفت
در لباس گوشه گیری فال شهرت می زند
66
می شود چون لاله روشن شمع امیدش زسنگ
کاسه در خون جگر هر کس به رغبت می زند
77
هر که در دولت نبیند پیش پای خویش را
گر سراپا چشم گردد پا به دولت می زند
88
گرچه از طوفان کثرت هر زمان در عالمی است
قطره ما ساغر از دریای وحدت می زند
99
هر که را چون خال، حسن عنبرین خط روی داد
مهر بر بالای خورشید قیامت می زند
1010
ابر رحمت شست صائب نامه اعمال من
اشک گرم من همان جوش ندامت می زند
Sources
Persian text source: Ganjoor

