غزل شمارهٔ 644
Poet: Saib
Toggle stanza 1بس است تیغ تغافل من بلاجو را
11
بس است تیغ تغافل من بلاجو را
مکن به خون من آلوده تیغ ابرو را
22
کجاست جاذبه طالع سلیمانی؟
که آورد به سرای من آن پریرو را
33
چو داغ لاله به خون کعبه غوطه زد آن روز
که غمزه تو کمر بست تیغ ابرو را
44
کناره کردن مجنون ز خلق، تعلیمی است
که می توان به نگه رام کرد آهو را
55
کسی سرآمد گلزار غنچه خسبان است
که بشکند سرش از بار درد، زانو را
66
نهال قامت چابک سوار من تیری است
که هست خانه زین، خانه کمان او را
77
ملایمت سپر و جوشن ضعیفان است
ز زخم تیغ خطر نیست خامه مو را
88
اگر نه رتبه نظم است، از چه رو صائب
مقام بر سر چشم است بیت ابرو را؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

