غزل شمارهٔ 5940
Toggle stanza 1برون نمی برد از فکر دوست عالم آبم
11
برون نمی برد از فکر دوست عالم آبم
نقاب دولت بیدار نیست پرده خوابم
22
جگر گداز محیط است داغ تشنگی من
کلاه گوشه به دریا شکسته موج سرابم
33
به خوان چرخ نکردم دراز دست تهی را
نداشت کاسه در یوزه پیش بحر حبابم
44
اگر چه روی مرا داشت روزگار بر آتش
چه خون که در دل آتش نکرد اشک کبابم
55
نیم چو آینه مه رهین پرتو منت
چو مهر باهمه آفاق روشن است حسابم
66
چو ماه عید نشد راست قامتم ز تواضع
همان سپهر دهد خاکمال همچو رکابم
77
ز بی تهی نرسیدم به غور بحر حقیقت
به فکر پوچ بسر رفت روزگار حبابم
88
ز خشک مغزی میناچه خون که در جگرم نیست
خوش آن زمان که به مینای غنچه بود گلابم
99
خم سپهر برین می کند تلاش شکستن
مگر به خانه زور آمده است باده نابم؟
1010
همان ز طعن خطا نیستم خلاص چو صائب
گرفت روی زمین را اگر چه فکر صوابم
Sources
Persian text source: Ganjoor

