Toggle stanza 1
برون نمی برد از فکر دوست عالم آبم
1

برون نمی برد از فکر دوست عالم آبم

نقاب دولت بیدار نیست پرده خوابم

2

جگر گداز محیط است داغ تشنگی من

کلاه گوشه به دریا شکسته موج سرابم

3

به خوان چرخ نکردم دراز دست تهی را

نداشت کاسه در یوزه پیش بحر حبابم

4

اگر چه روی مرا داشت روزگار بر آتش

چه خون که در دل آتش نکرد اشک کبابم

5

نیم چو آینه مه رهین پرتو منت

چو مهر باهمه آفاق روشن است حسابم

6

چو ماه عید نشد راست قامتم ز تواضع

همان سپهر دهد خاکمال همچو رکابم

7

ز بی تهی نرسیدم به غور بحر حقیقت

به فکر پوچ بسر رفت روزگار حبابم

8

ز خشک مغزی میناچه خون که در جگرم نیست

خوش آن زمان که به مینای غنچه بود گلابم

9

خم سپهر برین می کند تلاش شکستن

مگر به خانه زور آمده است باده نابم؟

10

همان ز طعن خطا نیستم خلاص چو صائب

گرفت روی زمین را اگر چه فکر صوابم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور