Toggle stanza 1
دارد متاع یوسف در هر گذر صفاهان
1

دارد متاع یوسف در هر گذر صفاهان

امروز خوش قماشی ختم است بر صفاهان

2

چون دلبران نوخط هر روز می فزاید

بر دستگاه خوبی حسن دگر صفاهان

3

روشن شود نظرها از دیدن سوادش

دارد چو سرمه حقی بر هر نظر صفاهان

4

همچون درخت طوبی از اعتدال موسم

در چار فصل باشد صاحب ثمر صفاهان

5

چون چشم خوبرویان از گرد سرمه دارد

تشریف خاکساری دایم به بر صفاهان

6

از گرد کلفت و غم شستند دست دلها

روزی که بر میان بست از پل کمر صفاهان

7

در ظلمت سوادش آب حیات درج است

در وقت شام دارد فیض سحر صفاهان

8

بر جلوه ظهورش تنگ است آسمان ها

در هر صدف نگنجد همچون گهر صفاهان

9

پهلو زد به همت خاکش ز سربلندی

زان سوی آسمانها دارد خبر صفاهان

10

از صحت هوایش صائب نمی توان یافت

جز چشم خوبرویان بیمار در صفاهان

Sources

Persian text source: Ganjoor