غزل شمارهٔ 6435
Toggle stanza 1دارد متاع یوسف در هر گذر صفاهان
11
دارد متاع یوسف در هر گذر صفاهان
امروز خوش قماشی ختم است بر صفاهان
22
چون دلبران نوخط هر روز می فزاید
بر دستگاه خوبی حسن دگر صفاهان
33
روشن شود نظرها از دیدن سوادش
دارد چو سرمه حقی بر هر نظر صفاهان
44
همچون درخت طوبی از اعتدال موسم
در چار فصل باشد صاحب ثمر صفاهان
55
چون چشم خوبرویان از گرد سرمه دارد
تشریف خاکساری دایم به بر صفاهان
66
از گرد کلفت و غم شستند دست دلها
روزی که بر میان بست از پل کمر صفاهان
77
در ظلمت سوادش آب حیات درج است
در وقت شام دارد فیض سحر صفاهان
88
بر جلوه ظهورش تنگ است آسمان ها
در هر صدف نگنجد همچون گهر صفاهان
99
پهلو زد به همت خاکش ز سربلندی
زان سوی آسمانها دارد خبر صفاهان
1010
از صحت هوایش صائب نمی توان یافت
جز چشم خوبرویان بیمار در صفاهان
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

