غزل شمارهٔ 4993
Poet: Saib
Toggle stanza 1رفته پایم به گل از پرتو چشم تر خویش
رفته پایم به گل از پرتو چشم تر خویش
نخل شمعم که بود ریشه من در سر خویش
بر نیایم ز قفس گر قفسم را شکنند
خجلم بس که ز کوتاهی بال و پر خویش
چون گهرگرد یتیمی است لباسی که مراست
گرد می خیزد اگر دست زنم بر سر خویش
ازگهر سنجی این جوهریان نزدیک است
که ز ساحل به صدف بازبرم گوهر خویش
عالم از خامه شیرین سخنم پر شورست
نیستم نی که ببندم به گره شکر خویش
تا خلافش به دل جمع توانم کردن
راه گفتار نبندم به نصیحتگر خویش !
به شکر خنده شادی گذرد ایامش
هرکه چون صبح به آفاق نبندد در خویش
چه فتاده است در اندیشه سامان باشم؟
من که چون شاخ گل از خویش ندانم سر خویش
صائب از شرم همان حلقه بیرون درم
سرو چون فاخته گر جا دهدم در بر خویش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بی تو مشکل کنم از خلق نهان جوهر خویش
اشک آیینهٔ یاس است ز چشم تر خویش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1835
چند پاشی ز جنون خاک هوس برسرخویش
ایگل این پیرهن رنگ برآر از بر خویش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1836
من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش
خویش را غیر مینگار و مران از در خویش
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1254
تا کی از گریه توان منع دو چشم تر خویش
بعد از این ما و خجالت به نصیحت گر خویش
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 398
نکشیدیم شبی سیمبری در بر خویش
دست ماهمچو سبو ماند به زیر سر خویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4992
ریخت از رعشه خجلت به زمین ساغر خویش
ما و دریا چو نمودیم به هم گوهر خویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4994
Sources
Persian text source: Ganjoor

