غزل شمارهٔ 1640
Toggle stanza 1پرده از راز من گوشه نشین ساز گرفت
11
پرده از راز من گوشه نشین ساز گرفت
برق در خرمنم از شعله آواز گرفت
22
بوی گل را نتوان در گره شبنم بست
به خموشی نتوان دامن این راز گرفت
33
شد صفای لب میگون تو بیش از خط سبز
باده حسن دگر از شیشه شیراز گرفت
44
مکن ای شمع نهان چهره ز پروانه من
که ز خاکسترم این آینه پرداز گرفت
55
زان خم زلف برآوردن دل دشوارست
نتوان طعمه ز سر پنجه شهباز گرفت
66
سرمه در حجت ناطق ننماید تأثیر
نتوان نکته بر آن چشم سخن ساز گرفت
77
هر که دانست سرانجام حیات است فنا
چون شرر دامن انجام در آغاز گرفت
88
به تماشای گل و لاله کجا پردازد؟
آن که آیینه ز مشاطه به صد ناز گرفت
99
گرچه هر گوشه ترا هست نظر باز دگر
نظر لطف ز صائب نتوان باز گرفت
Sources
Persian text source: Ganjoor

