غزل شمارهٔ 3401
Toggle stanza 1هر که زشت است همان زشت به عقبی خیزد
11
هر که زشت است همان زشت به عقبی خیزد
کور از خواب محال است که بینا خیزد
22
خازن مرگ مبدل نکند گوهر را
جاهل از خواب محال است که دانا خیزد
33
ننگ همت بود از هیچ فشاندن دامن
سهل زهدی است که کس از سر دنیا خیزد
44
حاصلش ماندگی و آبله پا باشد
هر که بی جاذبه آن طرف از جا خیزد
55
روی در قبله عشق است همه عالم را
منزلش بحر بود سیل ز هرجا خیزد
66
رحمت از چهره دل گرد گنه پاک کند
تیرگی از دل سیلاب به دریا خیزد
77
هر نسیمی که به گرد سر یوسف گردد
آه بیطاقتی از جان زلیخا خیزد
88
گر چنین دست برآرند بزرگان به طمع
ابر چون پنبه افشرده ز دریا خیزد
99
شمع بینش شود از خاک شهیدان روشن
نرگس از تربت این طایفه بینا خیزد
1010
گر به بالین من خسته دل آید صائب
رنگ اعجاز ز سیمای مسیحا خیزد
Sources
Persian text source: Ganjoor

