غزل شمارهٔ 1951
Toggle stanza 1دستی به جام باده حمرایم آرزوست
11
دستی به جام باده حمرایم آرزوست
دست دگر به گردن مینایم آرزوست
22
چون ریگ، سیر دامن صحرایم آرزوست
تخت روان ز آبله پایم آرزوست
33
پرگاروار با قدم آهنین خویش
گشتن به گرد نقطه سودایم آرزوست
44
تا از جگر برآورم این خارها که هست
از دهر سوزنی چو مسیحایم آرزوست
55
گردد ز بیم سوختن خود کباب من
بیدرد را گمان که تماشایم آرزوست
66
نتوان به عیب خویش رسیدن ز راه چشم
آیینه داری از دل بینایم آرزوست
77
آیینه ام سیه شده از قحط همنفس
روشنگری ز طوطی گویایم آرزوست
88
امید بوسه از دهن تنگ آن نگار
بیجاست گرچه، خواهش بیجایم آرزوست
99
زان دم که چشم من به سراپای او فتاد
گشتم تمام چشم و سراپایم آرزوست
1010
عالم به چشم من دل فرعون گشته است
صبح امید ازان ید بیضایم آرزوست
1111
صائب بهشت اگرچه نیاید به چشم من
دزدیده دیدن رخ زیبایم آرزوست
Sources
Persian text source: Ganjoor

