غزل شمارهٔ 3447
Poet: Saib
Toggle stanza 1نمک صبح در آن است که خندان باشد
نمک صبح در آن است که خندان باشد
بخیه ظلم است به زخمی که نمایان باشد
نقش هستی نتوان در نظر عارف یافت
عکس در بحر محال است نمایان باشد
عکس از آیینه تصویر به جایی نرود
حسن فرش است در آن دیده که حیران باشد
شور سودای من از شورش مجنون کم نیست
حلقه چشمی اگر سلسله جنبان باشد
تیر باران حوادث برد از هوش مرا
شیر را خواب فراغت به نیستان باشد
سخی آن است که بی رنج طلب دنیا را
به گدا بخشد و شرمنده احسان باشد
صبر بر زخم زبان کردن و خامش بودن
در ره کعبه دل خار مغیلان باشد
در بساطی که خزف جلوه گوهر دارد
صرفه جوهری آن است که حیران باشد
خاک در چشمش اگر نعمت الوان خواهد
هر که را لخت دلی بر سر مژگان باشد
جگر گرم نبخشند به هر کس صائب
این نه لعلی است که در کوه بدخشان باشد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ز اول روز که مخموری مستان باشد
شیخ را ساغر جان در کف دستان باشد
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 797
نقد جان را لب خاموش نگهبان باشد
رخنه مملکت دل لب خندان باشد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3446
اهل دل اوست که در وسعت خلق افزاید
کعبه آن است که در ناف بیابان باشد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3448
Sources
Persian text source: Ganjoor

