Toggle stanza 1
فغان که گرد سر او نمی توانم گشت
1

فغان که گرد سر او نمی توانم گشت

چو زلف بر کمر او نمی توانم گشت

2

همیشه گرد دلش بی حجاب می گردم

اگر چه گرد سر او نمی توانم گشت

3

ز بس که تیر نگاهش بلند پروازست

ز دور در نظر او او نمی توانم گشت

4

مرا ز بی پر و بالی غمی که هست این است

که گرد بام و در او نمی توانم گشت

5

ازان ز هر دو جهان بیخبر شدم صائب

که غافل از خبر او نمی توانم گشت

Sources

Persian text source: Ganjoor