غزل شمارهٔ 4434
Toggle stanza 1از سفره قسمت لب نانش لب گورست
11
از سفره قسمت لب نانش لب گورست
دندان حریصی که به صد سال برآید
22
تا دخل نباشد نتوان خرج نمودن
کز بستگی گوش زبان لال برآید
33
رخسار تو هر گاه بر آیینه کند پشت
ز آیینه نفس سوخته تمثال برآید
44
در زیر فلک همت عالی نتوان یافت
در بیضه محال است پر و بال برآید
55
صائب شود امید من سوخته دل بیش
روزی که خط سبز ازان خال برآید
66
آن روز ز دل شهپر اقبال برآید
کز دامگه رشته آمال برآید
77
کامی که برآید ز خسیسان نظر تنگ
آبی است که از چاه به غربال برآید
88
گردد خنک از شکوه خونین جگر گرم
از عهده تب عقده تبخال برآید
99
با صد دل بی غم چه کند یک دل غمگین
دیوانه محال است به اطفال برآید
Sources
Persian text source: Ganjoor

