غزل شمارهٔ 4619
Toggle stanza 1یاسمینش لاله گون از تاب نظر
11
یاسمینش لاله گون از تاب نظر
از تماشایش بود خون رزق ارباب نظر
22
تا نپوشد جوشن داودی از خط روی او
از لطافت نیست ممکن آورد تاب نظر
33
هست در هر نقطه پنهان معنی پیچیده ای
ورنه زلف و خط نگردد دام ارباب نظر
44
می توان کردن به چشمش نسبت چشم غزال
شوخی مژگان اگر دارد رگ خواب نظر
55
بر سراپایش مبین گستاخ کان موی میان
می شود چون موی آتش دیده ازتاب نظر
66
گرد بر می آرد رنگین لباسان چشم شور
داد شبنم دفتر گل را به سیلاب نظر
77
گر زابرو تیغ بارد همچو مژگان بر سرش
بر ندارد چشم، صاحبدل ز محراب نظر
88
صبح رخساری کز اوشد دیده ام انجم فشان
آفتابی می شود رنگش ز مهتاب نظر
99
نسبت بیداری و خواب گران من بود
چون شرار و سنگ درمیزان ارباب نظر
1010
آن که بست از هر دو عالم چشم حیران مرا
کاش می آورد روی نازکش تاب نظر
1111
می شود صائب ز چشمش جویهای خون روان
این غزل را هر که می گوید ز اصحاب نظر
Sources
Persian text source: Ganjoor

