Toggle stanza 1
هر که بر دار فنا مردانه پشت پا نزد
1

هر که بر دار فنا مردانه پشت پا نزد

غوطه در سرچشمه خورشید چون عیسی نزد

2

چون صدف در دامن خود گوهر مقصد نیافت

تا به جان بی نفس غواص بر دریا نزد

3

خون دل شد در بساط سینه اش یاقوت و لعل

هر که زیر تیغ چون کهسار دست و پا نزد

4

هست راهی چون گهر دلهای سنگین را به هم

تیشه خود کوهکن بیهوده بر خارا نزد

5

گرد آن وحشی به جست وجو نمی آید به چشم

قطره بیش از من کسی در دامن صحرا نزد

6

از سیاهی داغ آب زندگی آمد برون

مشت آبی هیچ کس بر روی بخت ما نزد

7

جوش خون صائب دل تنگ مرا در هم شکست

هیچ کس جز زور می سنگی بر این مینا نزد

8

شد ز وصل غنچه صائب مشکبو باد سحر

وای بر آن کس که دستی بر در دلها نزد

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 2406 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood