غزل شمارهٔ 4474
Toggle stanza 1کی از ستاره برمن سنگ ستم نیامد
11
کی از ستاره برمن سنگ ستم نیامد
از کهکشان به فرقم تیغ دو دم نیامد
22
تا دانه امیدم خاکستری نگردید
دامن کشان به کشتم ابر کرم نیامد
33
گویا به خواب رفته است بخت سیه که امروز
حرفی رقم نمودم مو بر قلم نیامد
44
ز اهل کرم زمانه پیوسته بود مفلس
یا در زمانه مامرد کرم نیامد
55
در امتحان زلفش دل پای کرد قایم
در پله فلاخن این سنگ کم نیامد
66
از شوق آن بر ودوش روزی بغل گشودم
آغوش من چو محراب دیگر بهم نیامد
77
صائب چه چشم داری از فصلهای دیگر
این قسم نوبهاری برخاک نم نیامد
Sources
Persian text source: Ganjoor

