Toggle stanza 1
نیست یک شادی که انجامش به غم پیوسته نیست
1

نیست یک شادی که انجامش به غم پیوسته نیست

از لب خندان به جز خون در دهان پسته نیست

2

یک دل آسوده نتوان یافت در زیر فلک

در بساط آسیا یک دانهٔ نشکسته نیست

3

در رحم اطفال از تحصیل روزی فارغند

مانع رزق مقدر خانهٔ دربسته نیست

4

از سبکرو نقش هیهات است ماند بر زمین

رهنوردی را که باشد نقش پا، آهسته نیست

5

فارغ است از امتداد قطره‌های اشک من

آن که می‌گوید گره در رشتهٔ نگسسته نیست

6

از می لعلی نمی‌گردد بدخشان سینه‌اش

دست هر کس چون سبو در زیر سر پیوسته نیست

7

می‌توان ره برد از سیما به کنه هر کسی

شاهدی گلزار رنگین را به از گلدسته نیست

8

پیش ما صائب که هر صیدی به دام آورده ایم

هیچ صیدی در جهان چون معنی برجسته نیست

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 1310 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood