غزل شمارهٔ 1310
Toggle stanza 1نیست یک شادی که انجامش به غم پیوسته نیست
11
نیست یک شادی که انجامش به غم پیوسته نیست
از لب خندان به جز خون در دهان پسته نیست
22
یک دل آسوده نتوان یافت در زیر فلک
در بساط آسیا یک دانهٔ نشکسته نیست
33
در رحم اطفال از تحصیل روزی فارغند
مانع رزق مقدر خانهٔ دربسته نیست
44
از سبکرو نقش هیهات است ماند بر زمین
رهنوردی را که باشد نقش پا، آهسته نیست
55
فارغ است از امتداد قطرههای اشک من
آن که میگوید گره در رشتهٔ نگسسته نیست
66
از می لعلی نمیگردد بدخشان سینهاش
دست هر کس چون سبو در زیر سر پیوسته نیست
77
میتوان ره برد از سیما به کنه هر کسی
شاهدی گلزار رنگین را به از گلدسته نیست
88
پیش ما صائب که هر صیدی به دام آورده ایم
هیچ صیدی در جهان چون معنی برجسته نیست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

